X
تبلیغات
رایتل






















لاله های وحشی

هر آنچه روزگار میگذراند

از گیجی این دکترها ... هر چند برا من بد نشد  ، همش تو این فکر بودم که چه جوری برگردم اصلا باورم نمی شد که جور شد به این راحتی ، یعنی راحتی راحتی که نه ولی بهتر از اومدن با اتوبوس و ماشین کرایه کردن بود...

  

همسری یه آزمایش خون داد برای چک آپ بعدم ما رفتیم که یه هفته بعد من برگردم، ۲ هفته بعد همسری... حالا من هرچی نگاه میکنم نه اتوبوس مستقیم میاد نه ماشین می شه گرفت بعد اینجا پس داد...

هی فک میکردم آخه من چه جوری برگردم خو

که زنگ زدن از درمانگاه که دکتر میخواد تا آخر هفته به صورت فوری تورو اینجا ببینه، هرچی هم پرسیدیم برای چی آخه ، منشی گفت من چیز بیشتری نمیدونم ...

هیچی دیگه ما ۵شنبه ظهر راه افتادیم ، بماند که همش فکر که آخه یعنی چی میتونه باشه ...

صبح جمعه ۲باره زنگ زدیم که این آقاهه هست ما بیایم ؟؟ منشی گفت بله ۹ صبح تا ۴ بعد از ظهر بعد اون روز گفته بود ۴ تا ۹ شب .... خلاصه که همسری رفت از اونجا زنگ زد که این دکتر نیست اشتباه کرده خانومه

بعد صحبت کرد که به یه دکتر دیگه که بود نشون بده. یه ساعت بعد زنگ زده که "فوری فوری میخوام ببینمت" همش کلسترولش  ۰.۲ بالا بوده ، دلم میخواست با مشت برم تو صورت دکتره و منشیش ، با این خبر دادنشون ....


در هر صورت بدون اینکه من کاری کنم، برگشتم خونه

برچسبها: روزانه، همسری
نوشته شده در دوشنبه 8 اردیبهشت 1393ساعت 15:18 توسط مریم نظرات (2)


Design By : Pichak