X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی






















لاله های وحشی

هر آنچه روزگار میگذراند

از صبح به هرکی میرسم میگم ۲۰ شدم ۲۰ شدم

  تا صبح داشتم خواب میدیدم امتحان ورودی نور دارم، همون راهروها ، کلاسمونم همونجا بود، مثل سال دوم، از راه پله های این طرف اومدم پایین ، همش فک میکردم من که دارم اینجا درس میخونم چرا باز ازم میخوان امتحان بگیرن آخه

صبح ساعت ۸:۱۵ اونجا بودم، همینجوری صف وایساده بودن تا یکی بیاد بفرسته تو، ۸:۳۰ خانومه اومد همرو به صف کرد، من تقریبا اوایل صاف بودم ، جلوتر از من از یه خانومه هی سوال میکرد، کجا کار میکنی ، همسرت کجاست، من خودمو برای سخنرانی آماده کرده بودم، بعد نوبت من که رسید گفت ویکند چیکار کردی، گفتم هاکی نگاه کردیم و به به خوش گذشت همین تموم شد، گفت برو برو، بشین برای امتحان، رفتیم نشستیم تا همه اومدن، بعد انقد راحت بود، یه دور از روش هم خوندم تازه شد ۱۵ دقیقه ، بعد که صحیح کرد صدا کرد بیرون گفت ۲۰ شدم ۲۰ شدم

حالا رفت که نامه اش تا ۱-۲ ماه دیگه بیاد.... آخیش که تموم شد

۲۷ آپریل ۲۰۱۵ - ساعت ۸:۳۰ صبح

برچسبها: روزانه، همسری
نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394ساعت 08:28 توسط مریم نظرات (2)


Design By : Pichak