X
تبلیغات
رایتل






















لاله های وحشی

هر آنچه روزگار میگذراند

الینا با پسر کوچولوش اومده بود شرکت ، ماشاا... با چنان سرعتی چهار دست و پا را میرفت ، از این ور به اون ور

یه دقیقه بغلش کردم ، میخواست بره پایین ، دستشو گذاشت رو حلقم فشاررر ، مادر که چه زوری داشت داشتم خفه میشدم دادمش دست مامانش ...


چه ناز و گوگولی بودا... خدا نصیب کنه

برچسبها: روزانه
نوشته شده در سه‌شنبه 13 مهر 1395ساعت 13:52 توسط مریم نظرات (0)


Design By : Pichak