X
تبلیغات
رایتل






















لاله های وحشی

هر آنچه روزگار میگذراند

خونه رو اجاره دادیم ، اخرشم با جاده بیچاره اسمش جیده ...

 

 عصری ایمیل زد که یه مشتری دارین فردا میخواد بیاد خونه رو ببینه ، بیاد؟؟ ما هم گفتیم خوب بیاد دیگه ما که کاری نداریم ، وسایل هم تقریبا جمع شده ...

فردا عصری اومدن ، ما هم تو تیمز  ، دوربین آماده ، نشستیم

یه آقایی اومد تنها ، یه جوری هم حرف میزد انگار که یعنی خوشش نیومده هی اشاره میکرد به طرف شمال ، ما واسه خودمون به این نتیجه رسیدیم که میگه من فکر کردم خونه اون بالاست و اینو نمیخوام و از این حرفا بعد دیگه گفتیم ولش کن بیخیال، میریم، حالا ژانویه بر میگردیم، آپریل میزاریم برای اجاره باز ...

یه ساعت بعدش گفتم حالا ایمیلتو چک کن ببین جاده ایمیل نزده؟؟  دیدیم واااا زده آقاهه خونه رو میخواداونم زودترتا ۲۹ سپتامبر ... ما فقط ۴-۵ روز وقت داشتیم خونه پیدا کنیم و اینجارو خالی کنیم ... باورم نمیشد... انقد که یهو شد و چقدر خوب شد که خونه رو تنها نمیزاریم ...

آقاهه با خانوادش ۲ تا کوچه بالاتر  مستاجر بودن ، آقا معلم مدرسه است و صاحبخونه تصمیم گرفته بود خونرو بفروشه ...باید تا اکتبر خونه رو خالی میکردن ... چی بهتر از این، ما دنبال یه خانواده بودیم که بتونیم با خیال راحت خونه رو بزاریم و بریم ، نا اینکه یکی ۲ ماه از آمریکا بخواد بیاد اینجا بعدم معلوم نشه چی شد کجا رفت...

خلاصه ما تا دقیقه آخر دویدیم و دویدیم ...

روز آخر رو مرخصی گرفتم ، از صبح اون بالا رو تمیز کرد من پایین ، آخر شب به اندازه یه وانت اشغال ریختیم بیرون ... ساعت ۱۱ آقاهه اومد که با وانت اینارو ببره ، تا ساعت ۱۲ ، راه افتادیم بریم تو آپارتمان ... هلاک ها ... داشتیم میمردیم از خستگی

حالا رسیدیم تو پارکینگ هی اینور هی اونور ... آقا اینو از کجاش باید بریم پایین حالا انقد خسته بودیم پیدا نمیکردیم چجوری ۴ طبقه بریم پایین ۳-۴ بار رفتیم بیرون برگشتیم، اومدیم رفتیم تا بالاخره تو یه سوراخ یه فلش دیدیم و پیدا کردیم از کجا بریم پایین ...

خسته خسته فقط ولو شدیم رو تخت خوابیدیم ...

برچسبها: روزانه، همسری
نوشته شده در پنج‌شنبه 15 مهر 1395ساعت 12:54 توسط مریم نظرات (1)


Design By : Pichak