من فقط ناراحتم ، غصه دارم ...
نه خوابم می اید نه گشنمه ام ...
یکی باشه آدم فقط حرف بزنه غرهاش تموم شه ...
بعدا نوشت
رفتیم یه کافی شاپ که بو می داد ، بوی دستمال خیس که گردگیری کردی یه جا گذاشتی یه عالمه وقت مونده قهوه و همه چی رو گذاشتیم در رفتیم، چجوری اون آدما اونجا نشسته بودن ...