از وقتی گلدون سنبل رو گذاشتم رو اپن آشپزخونه، خونمون بوی بازار تجریش میده
تازه انگار واقعا بوی عید میاد ...
عید خوبه آدم تهران باشه ، از جمعه که مرخصی گرفتم همش احساس میکردم که همه تعطیلن و دارن جمع و جور میکنن برای عید و سال تحویل 
ان شا ا... که سال پر برکت و شادی برای همه باشه ، خیر توش باشه و خوشی و آرزوی رسیده 

شنبه انقدر که هوا خوب بود نرفتیم اسکی ، به جاش رفتیم دوچرخه سواری تا داون تاون ...
عصرش چنان بادی شد که یکی ۲بار نزدیک بود با دوچرخه پرت بشم رو زمین ...
یکشنبه سرد بود و از عصر برف شروع شد ....
صبح دوشنبه ۵ سانت برف نشسته بود، خیابونا یخ زده بود و کلی تصادف شده بود ، تپه دم خونه بسته بود ، ۱۵ تا ماشین بهم خورده بودن ، من مجبور شدم دور بزنم کل محله رو از اونور برم بیرون ....
امروز مه بود و فراست ...
اینجاست که ضرب المثل اینا درست در میاد ... 
پتو رو پهن کرده بودم نصفش رو تخت زیر آفتاب
اومدم دیدم کشیده رو زمین ، دراز کشیده میگه بیا آفتاب بگیریم
نیم ساعت انگار که لب دریا باشیم زیر آفتاب دراز کشیدیم کلی خوش گذشت 

من فقط ناراحتم ، غصه دارم ...
نه خوابم می اید نه گشنمه ام ...
یکی باشه آدم فقط حرف بزنه غرهاش تموم شه ...
بعدا نوشت
رفتیم یه کافی شاپ که بو می داد ، بوی دستمال خیس که گردگیری کردی یه جا گذاشتی یه عالمه وقت مونده 
قهوه و همه چی رو گذاشتیم در رفتیم، چجوری اون آدما اونجا نشسته بودن ... 
